تاريخ : دو شنبه 3 اسفند 1394
| 20:40 | نويسنده : احسان گرگانیباید آیینه را قسم بدهم، صورتت را به من نشان بدهد
دیدن روی ماه تو تنها، میتواند به من توان بدهد
رو گرفتی...خسوف شد... شبها، آه! از سوزِ مانده بر لبها
نفَسی زنده کن مرا... که فقط میتواند دَمِ تو، جان بدهد
جز من و کودکان و سلمان و دو سه یارِ "به حق-مسلمان"م
یک نفر نیست که در این کوفه، برسد ... آب دستمان بدهد
اَنتِ روحُ الحیاةِ...لَم یَبقا، بعدَکِ جسمُ نحنُ في الدُّنيا!
دونَني، لا تُرَحِّلي! زهرا! كاش هجران، كمي امان بدهد
اینهمه زخم... آه... اینهمه زخم، رازهای تو بود و دَم نزدی
چارهسازِ علی...بگو چه کنم؟ کیست تا مَرهَمی نشان بدهد؟
کمی آبِ روان بریز اسماء...، عذر ميخواهم از همه سادات!
روضه ،سنگین شده...کسی باید، آبِ قندی به روضهخوان بدهد
کلیک کنید ❤️ @maz_habi ❤️
نظرات شما عزیزان: