به نظر می رسد هدف از همراه نمودن چند تن از بچه های گردان با بچه های اطلاعات عملیات از یک سو آشنا نمودن ما با کار شناسایی و از طرف دیگر تامین امنیت بچه های شناسایی باشد . اسامی دوستانی که با هم بودیم را به خاطر ندارم اما چون شهید علیرضا صفا نیز خاطرات آن شب را در دفتر خاطرات خود ثبت نموده اند قطعا یکی از ۷ نفر از بچه های سرخه همراه گروه شناسایی این شهید عزیز بوده است .
به هر حال ساعت یک بامداد و در حالیکه با غروب مهتاب تاریکی مطلق همه جا را فرا گرفته بود آماده حرکت شدیم تنها نوری که در آن تاریکی خودنمایی می کرد نور چراغهای شهر بصره بود که در مقابل ما قرار داشت ، عبور از خاکریز خودی و حرکت به طرف خاکریز دشمن برای بنده و امثال بنده تا حدودی هیجان آور و شاید هم کمی همراه با ترس و دلهره بود چون وقتی که از سنگر و خاکریز خودی جدا شوی هر لحظه ممکن است با نیروهای گشت دشمن برخورد کنیم و کافی است که آنها زودتر ما را ببینند آنوقت در جایی که دیگر نه سنگری است و نه خاکریز و جان پناهی ، تنها چاره کار استقبال از گلوله های دشمن است .
شهید علیرضا صفا در باره آن شب را اینگونه نگاشته اند :
” … و از خط جلو خودمان که گذشتیم در پایین خاکریز به صورت ستون ۱ حرکت کردیم و برادران اطلاعات و عملیات در جلو و وسط و عقب بودند و ۵۰ متر که به جلو می رفتیم می نشستیم و یکی از برادران اطلاعات با دوربین مادون قرمز که تقریبا مثل بلند گو بود اطراف خودش را نگاه می کرد و موقعی که مطمئن می شد دوباره به طرف جلو حرکت می کردیم (دوربین مادون قرمز دوربینی است که در شبها از آن استفاده می شود و با آن دوربین در شب تاریک می شود تا تقریبا ۲۰۰ متری خود را ببینید ) و همینطور که به طرف جلو حرکت می کردیم چند بار در بین راه می نشستیم و بلند می شدیم و نزدیک به ۸۰۰ متر که به جلو رفتیم به صورت کمین روی زمین خوابیدیم و برادران اطلاعات به جلو رفتند و منطقه را شناسایی کردند و برگشتند و ما تقریبا یک ساعت روی زمین خوابیدیم و وقتی که آنها آمدند دوباره به صورت ستونی به طرف مواضع خودمان حرکت کردیمو تقریبا ساعت ۴ صبح بود که به خط خودمان برگشتیم “
این اولین تجربه همراهی با بچه های شناسایی بود که به شکر خدا بدون کمترین مشکلی آن را پشت سر نهادم به شکرانه این موفقیت در پشت خاکریز خودی به صورت دستجمعی سوره والعصر را قرائت نموده و به طرف سنگر خودمان رفتیم . ادامه دارد…
